حكيم زجاجى

1051

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

ملك بود ، نام دلاور كريم * پدر كنيتش كرده مير رحيم به فرمان او جمله تركان چين * شهى بود پردانش و پيش‌بين به فرمان قائم ستادى به پاى * دل نامداران گشادى به راى به ترتيب و آيين جهان داشتى * بدانديش دين را نهان داشتى بدين‌گونه شش سال و نه ماه ، شاه * به بغداد بد نامدار سپاه همىراند شاهى و مىكرد كار * چو برگشت از آن دودمان روزگار بشد شاه طغرل بگ ، آن پيل مست * دو دست سر ديلمان را ببست چو بر چار صد رفت هفتاد و هفت * از آن ديلمان پادشاهى برفت به بغداد از ايشان نبد كس امير * پراكنده گشتند برنا و پير جهاندار طغرل بگ نيك‌پى * فرستاد آن كامران را به رى ورا كرد در قلعه‌اى پاىبست * به كار رحيم اندرآمد شكست در آن قلعهء رى به زارى بمرد * روان را در آن سوگوارى سپرد چو شب ، روز بر ديلمان تار گشت * گل دولت آن سران خار گشت پسر بود آن شاه را بوعلى * به مردى چو صد رستم زابلى فرستاد طغرل بگش ناگهان * ز بغداد تا حد كرمانشهان به دو داد سلطان چنين بوم‌وبر * نماند سران را به بغداد اثر پادشاهى بو على در رى به درگاه او پنج نوبت زدند * ز تن جان بدگوهران بستدند به بغداد از ايشان نبردند نام * حكايت بگفتيم از ايشان تمام به كرمانشهان بو على شاه بود * دو دستش ز بغداد كوتاه بود فرورفت او نيز و شد ناپديد * به دور ملكشاه ، گوشم شنيد به كرمانشهان بوعلى هم بمرد * به بغداد كس نام ديلم نبرد ز باونديان گشت بغداد پاك * سيه گشت از آن اختر تابناك چه بندى دل اندر جهان خراب * كه گاهى چو دريا بود ، گه سراب از اين خوردن خون نشد خاك سير * ز بالا برد خسروان را به زير